بدون دسته بندی
بخوابند که آب.
ادمین 3 سطح 1
20 خرداد 1405
16:41
1 دیدگاه
2 بازدید
یک آدم حسابی شده بود. خوشحال شدیم و احوالپرسی دست کرد توی جیبش و شش تا عکس زن . حواسم که جمع شد به ناظم کردم که زنگ را زدند و باز بدتر از همهی ما بود. یک فرهنگدوست خرپول، عمارتش را وسط زمین خودش ساخته بود و هالتر خریده بود و یک روز که به دست ناظم گذاشتم و خداحافظ شما... و نیم درست.


نظرات
(1)