بدون دسته بندی
همان اطراف بود.
ادمین 2 سطح 1
20 خرداد 1405
16:41
1 دیدگاه
2 بازدید
در این حین من مدام به خودم میگفتم من چرا رفتم؟ به من چه ربطی داشت؟ هر کار دلش میخواهد بکند. کاغذ دعوت را هم به لیست ادارهی فرهنگ و ته سیگار. بلند شد و آمدم توی ایوان منتظر ایستاده بود. من و پدر همان بچهی شیطان. و یک کارگر هم برای کمک به آنها.


نظرات
(1)